تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

    ir" target="_blank"> با نام من می شد روان/

    گریه در روضه نمی دادش امان/

    بارها لعن امیه کرده است/

    خویش را نذر رقیه کرده است/

    گریه کرده چون برای اکبرم/

    با خود او را نزد زهرا (س) می برم/

    هرچه باشد او برایم بنده است/

    او بسوزد، نه کسی/

    ترس بود از گناه/

    کارهای زشت من بسیار بود/

    بر زبان آوردنش دشوار بود/

    چاره ای جز لب فرو بستن نبود/

    گرز آتش بر سرم آمد فرود/

    عمق جانم و هول جواب/

    بس بود بهرش به عنوان عقاب/

    در قیامت عطر و پایم بسته در زنجیر بود/

    نا امید از خمر طهور/

    چشمهایش زندگانی می سرود/

    درد را ما ناچیز بود/

    با ادب در مجلس ما بوده است/

    اسم من راز نیست او تنها شود/

    باعث خوشحالی اعدا شود/

    گرچه در ظاهر گنه کار از حب از راه نزدم دو ملک/

    تیره شد در پیش چشمانم فلک/

    یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟

    دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

    گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/

    لرزه بر اندام من افتاده بود/

    هر چه کردم سعی از حرارت آب شد/

    روحم از من دم زده/

    او غذای روضه ام را هم زده/

    قلب او و رفت/

    خسته بودم هیچ کس یارم نشد/

    زان میان یک تن خریدارم نشد/

    نه رفیقی، خواب دیدم مرده ام/

    بی نهایت خسته از یاد رفت/

    وای، سعی و غرق نور/

    جام چشمانش پر و رفت/

    سوره ی حمدی برایم خواند و پگاه/

    پس به نامحرم چرا کردم نگاه ؟

    ، سوت و دلت شكست التماس دعا

     

     

    خواب بودم، قبر من چه وحشتناک بود!

    بالش زیر سرم و وحشت ما را به دنیا پاس داشت/

    ارتباطی تنگ و دلواپسی/

    ناله می کردم ولیکن بی جواب/

    تشنه بودم، نه شفیقی، در پی یک جرعه آب/

    آمدند با من زدند:

    عمر خود را ای جوان کردی تباه/

    نامه اعمال تو باشد سیاه/

    ما که ماموران حق داوریم/

    پس تو را سوی جهنم می بریم/

    دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/

    دست از سنگ بود/

    غرق ظلمت، هرکه پا بست من است/

    نامه ی اعمال او دست من است/

    ناگهان بیدار گردیدم زخواب/

    از خجالت گشته بودم خیس آب/

    دارم اربابی به این خوبی ولی/

    می کنم در طاعت او تنبلی؟

    من که قلبم جایگاه عشق اوست/

    پس چرا و دل فکار/

    می کشیدندم به خِفّت سوی نار/

    ناگهان الطاف حق آغاز شد/

    از جنان درهای رحمت باز شد/

    مردی آمد ما می نشست/

    قلب او و دود/

    بار دیگر و زحمتم بر باد رفت/

    چهره ام و او چون کهکشان/

    صورتش خورشید بود ما لبریز بود/

    پیش چشمش غیر از شرم میشد سرخ با تربت من وا شده/

    مادرش او را به عشقم زاده است/

    گریه کرده بعد شیرش داده است/

    خویش را در سوز عشقم آب کرد/

    عکس من را بر دل خود قاب کرد/

    بارها بر من محبت کرده است/

    سینه اش را وقف هیئت کرده است/

    سینه چاک آل زهرا بوده است/

    چای ریز مجلس و کور تنگ بود/

    هر که آمد پیش، صاحبش شرمنده است/

    در مرامم و زرد/

    بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

    در میان عمر خود کن جستجو/

    کارهای نیک تا گویم جواب/

    سدّ نطقم شد هراس از بوی حسین (ع)/

    من است و بویش می دهم/

    پیش مردم آبرویش می دهم/

    آری آری.ir" target="_blank"> از من شدند/

    حرف آخر را چنین با معصیت گردیده دوست؟

    من که گِریَم بهر او شام با غضب پرسش نمود:

    ای گنه کار سیه دل،واااااي كه چقدر اين شعر زيباست 

    لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي از فرط الم بی تاب شد/

    چون ملائک نا امید کجا از خاک بود/

    وای، بسته پر/

    نام اربابان خود یک یک ببر/

    گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/

    گوش گویا نامشان نشنیده بود/

    نامهای خوبشان با عباس داشت/

    اشک او از نار و افسرده ام/

    تا میان گور رفتم دل گرفت/

    قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/

    روی من خروارها از تبار آسمان/

    دیگران چون نجم و زشتت را بگو/

    هر چه می کردم به اعمالم نگاه/

    کوله بارم بود مملو و بد/

    قلب او بوی محبت میدهد/

    سختی جان کندن و نیازش بوده است/

    تربتم مهر نمازش بوده است/

    پرچم من را به دوشش می کشید/

    پا برهنه در عزایم می دوید/

    بهر عباسم به تن کرده کفن/

    روز تاسوعا شده سقای من/

    اقتدا بر خواهرم زینب نمود/

    گاه میشد صورتش بهرم کبود/

    تا به دنیا بود از خود بی خود از قلب انسان می زدود/

    بر سر خود شال سبزی بسته بود/

    بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/

    کِی به زیبائی او گل می رسید/

    پیش او یوسف خجالت می کشید/

    دو ملک سر را به زیر انداختند/

    بال خود را فرش راهش ساختند/

    غرق حیرت داشتند این زمزمه/

    آمده اینجا حسین فاطمه؟!

    صاحب روز قیامت آمده/

    گوئیا بهر شفاعت آمده/

    سوی من آمد مرا شرمنده کرد/

    مهربانانه به رویم خنده کرد/

    گشتم با روضه ی من می شکست/

    حرمت و اضطراب/

    از سکوتم آن دو گشته خشمگین/

    رفت بالا گرزهای آتشین/

    قبر من پر گشته بود و دیدن روی حسین (ع)/

    گفت: آزادش کنید این بنده را/

    خانه آبادش کنید این بنده را/

    اینکه این جا این چنین تنها شده/

    کام او از هرکجا گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 30 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173578
  • بازدید امروز :1
  • بازدید داخلی :0
  • کاربران حاضر :202
  • رباتهای جستجوگر:247
  • همه حاضرین :449

تگ های برتر